خرید بک لینک
نگران فردا نباش

خدا قبل از تو آنجاست...

+وقتی مادر بزرگت بهت میگه نگران فردا نباش من برات دعا میکنم،پشتت بدجوری گرم میشه؛انگار خدا

از آسمون دستاشو اورده پایینو گذاشته روی دستای تو که آروم باشی...

+خداجون دوستت دارم

+برای همتون آرزوی بهترین هارو دارم..


برچسب: کنکور, نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

ای هوای دلپذیر

گرگ و میشِ من تویی..

باد تویی

جان تویی

ماه تویی

بی دل و بی خواب منم

خیس توام ..

غرقه به مهتاب توام

برف تویی

حرف منم..

سرد تویی،لرز منم

وا کن و دریاب مرا


برچسب: بارانی,دلپذیر, نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

دلم برای همه ی گاه و بیگاه های گذشته تنگ میشه....

دلم برای همه ی حماقت های بچگیم،دل نگرانی های نوجوونی و خندیدن های بی وقفه

و بی دلیل همیشگیم تنگ میشه..

می خوام تغییر کنم :-

یه تغییر اساسی...

می خوام یه جوری خودمو عوض کنم که انگار هیچوقت اون آدم نبودم..

+از همه جای زندگیم بوی اشمئزاز میاد..بوی پشیمانی .بوی حسرت


برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

محض خودت بمب منم دورتر می ترکم چند قدم دورتر

برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

بعدِمرگم مثل یک عاقله رفتار کنید

و برایم طلب بخشش از آن یار کنید

و به غسّال بگویید که غسلم ندهد

و بگویید مرا دور کفن قل ندهد

همگی دست به دست سوت و کف و کِل بکشید

روی حلوای مزارم گلِ خوشگل بکشید

و به قابم و مَنَش کاغذ مشکی نزنید

و به اشیاء اتاقم و درش دست نزنید

و کمی زودتر از موعد اصلی بروید

و بفهمید که این مرده که امروز سپردیش به خاک

سالها پیش شبی مرد و فقط جسمش ماند

و خدا دور ترین ممکن محض

همه ی واقعه را دیده و بس...

+ 96/6/1


برچسب: آنکه,رفتم, نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

روز جهانی چپ دستها رو به همه ی چپ دستای دنیا از جمله خواهر دوقولوم

و پزشک عزیزمhamid rezaee تبریک عرض مینمایم ;-)

+جسارتا میدونستید که همه ی خرس های قطبی چپ دست اند؟

+کپشن بالایی فقط یه مطلب علمی راجع به دنیای حیوانات و عظمت خلقت خدا بود و ربطی به قرار گیری گونه چپ

دستا و خرسای قطبی در یک تیره نداشت.

+من تاکسونومیست نیستم :-!


برچسب: تبرییییک, نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

توی فکرم بود همیشه.یک روزی در یک شب مهتابی یک جای این شهر بایستم و اکسیژن را به ریه.هایم

هدایت کنم.نفس بکشم..عمیق..

بعد دستهایم را از جییب های مانتو بیرون بیاورم و تصمیم بگیرم یک اپسیلونیوم ثانیه و لحظاتی به فکر

خودم.باشم...خودخواهی کنم..خودشیفتگی به خرج بدهم..

بعد بروم برج میلاد..با یک مرد غریبه وارد آسانسور بشوم..زیر چشمی نگاهش کنم..و به ساعت

مچی ام چشم بدوزم..

دوست دارم دیوانگی کنم...

اما میدانم که هیچوقت هیچ کاری برای بهبود روز مرگی هایم نخواهم کرد..خوب میدانم..


برچسب: دوست,داشتن,کافی,نیست, نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

وقتی فردا عمل داری فرقی نداره دکترت رضائی باشه یا قماشی...

فرقی نداره تو کلینیک دی باشی یا البرز..

حتی اینکه کدوم خواهرت بیاد پیشت بمونه ام برات توفیری نداره..

تنها چیزی که مهمه اینه که تو هیچوقت اون آدم سابق نمیشی ...هیچوقت.


برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

صفحه بندی